تبلیغات
ما با ولایت زنده ایم

ما با ولایت زنده ایم


فقط خدا می داند که بر حسین علیه السلام چه خواهد گذشت،

وقتی با دیدن کفن خونینت، زخم کهنه دلش سر باز می کند
و داغ سینه مجروح مادرت تازه می شود.

عباس علیه السلام هم اگر زیر بازوی حسین علیه السلام را بگیرد،
باز هم کمرش در مصیبت تو خواهد شکست و قامتش خواهد خمید!
مرثیه خوانی او را از هم اینک می شنوی که با تو زمزمه می کند:

«أأَدْهُنُ رَأسی اَطَیِّبُ مَحاسِنی و رأسک مَعْفُورٌ و أنت سَلیب /
فَلَیْسَ حَریبا مَن اُصیبَ بمالِهِ و لکنَّ مَن دارءَ اَخاهُ حَریب».

«آیا موی سرم را روغن زنم و محاسنم را با عطر، خوشبو کنم،
در حالی که سرت را روی خاک می نگرم
و تو را هم چون درخت شاخ و برگ ریخته می بینم/

غارت زده، آن کسی نیست که مالش را ربوده باشند،
غارت زده کسی است که برادرش را در خاک بپوشاند.»

و بی آن که بخواهی، صحنه ای از کربلا، پیش چشمت می آید
که پس از ده سال عزای دل، محاسن حسین علیه السلام ،
به بوی خون گلوی علی اصغر علیه السلام ،معطر و خضاب می شود

و ناخودآگاه دوباره زیر لب با خود نجوا می کنی
«لا یوم کَیَومک یا اباعبداللّه » حسن جان!

برخیز که تأخیر نابهنگام امشب تو، دریای دل زینب علیهاالسلام را
به توفان بی قراری می کشاند.

او نیز می داند که شب های بقیع، پس از آمدن تو، بیش از پیش، غریب خواهد شد،
اما همین یک امشب را در خلوت دل او باش تا برای آخرین بار،
تو روضه گوشواره شکسته مادر را بخوانی و او با تو هم گریه شود!

اما غریبم! بقیع را ببخش که نه چراغی دارد تا بر مزار خاموشت بیفروزد
و نه می تواند سوگواران داغت را در خود پذیرا شود،
تا زایر بی کسی هایت شوند؛

که اگر بقیع را شمع و زایری می بخشیدند،
قبر بی نام و نشان مادرت، سزاوارتر بود برای زیارت و روشنایی!

اما گویا بر پیشانی تقدیر بقیع،
خطوط غربت، نقش بسته و داغ مظلومیت!
بقیع، از هم اینک، چشم انتظار
وارث اندوه فاطمه علیهاالسلام است!




[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 06:10 ق.ظ ] [ فاطمه شقایق ]
درباره وبلاگ


به نام خدا

بسیجی یار و همراه علی باش

در این شهر بلا، چاه علی باش

گه گر فریاد دارد، با تو گوید

شمیم عطر گل را در تو جوید

بسیجی عول مهر است و باز است

در این مدرسه عشق است و نماز است

کتاب خود گشا جانانه با من

بخوان این فصل را مردانه با من

بخوان فصلی که نامش اشک زهراست

همان اشکی که بر مولای تنهاست

در این فصل است بازار ولایت

نمایان گشته آثار جنایت

جنایت بر علی و آل طه

ز مسمار در و پهلوی زهرا

همین فصل، فصل بوتراب است

غمی جانگاه، این فصل از کتاب است

تو خوانی از سقیفه سرگشودند

عجب داری، غدیر خم نبودند

همه رفتند و پیمان ها شکستند

نقاب افکنده، با بت ها نشستند

نخواندند هیچ درس مرتضی را

رها کردند آئین مصطفی را

شب و تنهایی درد مدینه

جدا از مرد و نامرد مدینه

علی تا پای چاه آواز می کرد

تمام عقده اش سرباز می کرد

بسیجی فصل یک پایان ندارد

همیشه درد ها درمان ندارد

نتیجه آخر فصل یک این است

علی تنها ترین مرد زمین است

..............................
نمی گویم که در عالم ولی نیست

ولی بالاتر از سید علی نیست

بر آن سرو سهی آن قدو قامت

سلامی از منا تا به قیامت

آفتاب منجلی را بنگرید

چهره ی سید علی را بنگرید

چهره ی آقا مثال آینه است

نام امروز خمینی خامنه است
نویسندگان
اخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :