تبلیغات
ما با ولایت زنده ایم

ما با ولایت زنده ایم


گلی میآید

بهارهای شگفتی در راهند. فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند.
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را من نمی‏گویم؛ آسمان می‏گوید با هزاران بهاری که دیده است.
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را زمین می‏گوید؛ زمین که مادر همه بهارهای آمده است. زمین که آبستن بهارهای شگفتی است که در راهند.
فردا گلی می‏شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏شوند. درخت‏ها، سجده می‏کنند مقدمش را، کوه‏ها سر بر آستان کرم او می‏گذارند و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏شوند.
فردا گلی می‏شکفد که عطرش از همه پنجره‏های بسته عبور خواهد کرد؛ از همه دیوارهای سنگی، برج‏های بتُنی، خیابان‏های تاریک، کوچه‏های رنگ و رو رفته. فردا گلی می‏شکفد که پنجره‏ها را باز خواهد کرد و آینه‏ها را شفاف.
فردا گلی می‏شکفد که ابرها را به باران دعوت می‏کند، باران را به زمین تشنه می‏فشاند، گل‏ها را می‏رویاند و خورشید را صدا می‏کند تا رنگین‏کمانی شگفت، شرق تا غرب زمین و آسمان را به هم بدوزد؛ رنگین‏کمانی زیباتر از همه آذین‏ها و خیر مقدم‏ها، رنگین‏کمانی که مزین به نام زیبای زیباترین گل دنیاست.
فردا باران می‏بارد، گلی می‏شکفد. مردی می‏آید؛ فردا مردی که قرار است در باران بیاید، خواهد رسید؛ بعد توفان می‏گیرد، باران تند می‏بارد.
فردا، گلی می‏آید؛ گلی که کشتیبان «سفینه النجاه» است. می‏آید و آرامش را به دل‏های عاشق می‏آورد و منتظران را سوار می‏کند.
فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند. توفان، تاب ایستادگی در برابرش را ندارد؛ پرپر می‏شود، نسیم می‏شود و به پای مبارکش بوسه می‏زند: «السلام علیک یا سفینه النجاه».





[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ فاطمه شقایق ]
درباره وبلاگ


به نام خدا

بسیجی یار و همراه علی باش

در این شهر بلا، چاه علی باش

گه گر فریاد دارد، با تو گوید

شمیم عطر گل را در تو جوید

بسیجی عول مهر است و باز است

در این مدرسه عشق است و نماز است

کتاب خود گشا جانانه با من

بخوان این فصل را مردانه با من

بخوان فصلی که نامش اشک زهراست

همان اشکی که بر مولای تنهاست

در این فصل است بازار ولایت

نمایان گشته آثار جنایت

جنایت بر علی و آل طه

ز مسمار در و پهلوی زهرا

همین فصل، فصل بوتراب است

غمی جانگاه، این فصل از کتاب است

تو خوانی از سقیفه سرگشودند

عجب داری، غدیر خم نبودند

همه رفتند و پیمان ها شکستند

نقاب افکنده، با بت ها نشستند

نخواندند هیچ درس مرتضی را

رها کردند آئین مصطفی را

شب و تنهایی درد مدینه

جدا از مرد و نامرد مدینه

علی تا پای چاه آواز می کرد

تمام عقده اش سرباز می کرد

بسیجی فصل یک پایان ندارد

همیشه درد ها درمان ندارد

نتیجه آخر فصل یک این است

علی تنها ترین مرد زمین است

..............................
نمی گویم که در عالم ولی نیست

ولی بالاتر از سید علی نیست

بر آن سرو سهی آن قدو قامت

سلامی از منا تا به قیامت

آفتاب منجلی را بنگرید

چهره ی سید علی را بنگرید

چهره ی آقا مثال آینه است

نام امروز خمینی خامنه است
نویسندگان
اخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینکستان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :